جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 10:45
برو ای دوست
برو ای دختر پالان محبت بردوش
دیده بر دیده ی من مفکن و نازم مفروش
کم بگو جاه تو کو مال تو کو برده ی زر
کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر
گر طلا نیست مرا،تخم طلا،مردم من
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صدها تن دلسردم من
----------------درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان وآخر کار
دلبری بر گزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش
میرود آب دیده ام که مپرس
من بگوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنجایی کشیده ام که مپرس
...................