جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 10:44

سینه مالامال درد است ای دریغا مرحمی
دل ز تنهایی به تنگ آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو
ساقیا جامی به من ده تا بیا سایم دمی
----------------دلارامی که رمز عشق داند
گهی جان می دهد گه می ستاند
----------------مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هراهل دلی بود
زمن ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامن گیر یارب منزلی بود
